تقريباً هر نويسندهٴ يهودي پرونسي اين عصر، تفسيري بر تورات و تلمود1 يا نوعي كتاب ديني نوشته، ولي تنها كافي است يكي از آثار پروفيط دُوران را ذكر كنيم كه يكي از برجستهترين مدافعان دين بلا كشيدهاش در سدههاي ميانه بود. اين دفاعيه از آن نظر با اهميتتر است كه او را در سال 1391، بهزور مسيحي كرده بودند2، ولي او نقشهاي كشيد (و شايد آن را اجرا كرد) تا به بيتالمقدس برود و از ارتداد خويش توبه كند و به تجديد بيعت با خداي نياكانش پردازد. در سال 1396، هجويهاي دربارهٴ مسيحيت نوشت، چنان ظريف و زيركانه كه برخي استادان كليسا آن را با يك مدح و ستايش عوضي گرفتند و به انتشارش كمك كردند. يك سال بعد، رسالهاي خطاب به قرسقاس در رد مسيحيان نوشت. سرانجام، تاريخ تعقيب و آزاري را كه يهوديان در طي قرنها، تحمل كرده بودند نوشت.
پيش از اتمام پرونس، بهتر است يادآور شويم كه آرامترين شهر براي يهوديان مقر پاپ يعني آوينيون بود. پاپهاي فرانسوي نهتنها در برابر يهوديان بردبار، بلكه قادر بودند نسبت به آنان مهربان باشند.
4. آلمان
تنها معرف يهوديان آلماني كه برخوردهايم چنان عجيب است كه ميترسم نتواند نمونه قرار گيرد.
او، يُم ـ طُببن سليمان ليپمان است. اول اينكه آيا ميتوان او را آلماني دانست؟ او از مولهاوزن در آلزاس برخاست و در پراگ ميزيست. كتاب پيروزي را در رد مسيحيت و قرائيه نوشت و از آيين رابيان و تاحدي قَبّاله دفاع كرد. كتاب او تاحدي درخور اهميت است، زيرا بحثهاي زيادي را برانگيخت. ليپمان هم مانند اغلب معاصران فرهيختهاش در ساير كشورها، لاتيني ميدانست و با
عهد جديد به آن زبان بهنحوي آشنايي داشت. لزوم دفاع از خودشان در برابر مخالفان، علماي يهودي را ناگزير به فراگرفتن زبان لاتيني كرده بود؛ داشتن اطلاعاتي سطحي در اين زمينه برايشان كافي نبود، بلكه ناچار بودند آن را بهنحوي فراگيرند تا از عهدهٴ نكتهگيريهاي كلامي برآيند و قادر